الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
150
الغدير ( فارسي )
سپس به ابى طالب فرمود : اى ابا طالب ! اينك سخن فرزندت را بشنو و از او اطاعت كن كه خداوند نسبت او را به پيغمبرش بمانند نسبت هارون به موسى قرار داد . صورت ششم ابو اسحق ثعلبى ( م 427 ر 37 ) كه شرح حالش در صفحه 109 جلد 1 گذشت در تفسير « الكشف و البيان » از حسين بن محمّد بن حسين ، نقل كرده است ، كه گفت موسى بن محمد براى ما حديث كرد و گفت حسن بن على بن شعيب ( 1 ) عمرى حديث كرد و گفت : عباد بن يعقوب براى ما حديث كرد و گفت : على بن هاشم از قول صباح بن يحيى مزنى از قول زكريا بن ميسره از قول ابن اسحق از براء بن عازب ، براى ما حديث كرد و گفت : چون آيه و انذر عشيرتك الاقربين نازل شد ، رسول خدا فرزندان عبد المطلب را كه در آن روز چهل تن و خوراكشان گوشت و شير بود ، جمع كرد و به على امر فرمود ران گوسفندى را ببرد . آنگاه خود ، آغاز به خوردن كرد و به ديگران نيز فرمود بنام خدا پيش آئيد ، آن گروه ده نفر ده نفر جلو آمدند و غذا مىخوردند . تا سير مىشدند . سپس دستور داد قدحى بزرگ از شير آوردند . خود جرعه اى نوشيد سپس فرمود ، آن را بنام خدا بنوشيد و همگان نوشيدند تا سيراب شدند ، ابو لهب لب گشود و گفت : اين است خوراكى كه اين مرد ، شما را با آن جادو كرد ، پيغمبر در آن روز ساكت ماند و سخنى نگفت . فردا نيز آنها را چون روز قبل دعوت كرد و طعام و شير داد سپس آنها را انذار كرد و فرمود : اى بنى مطلب ! همانا من از جانب خداوند عز و جل نذير و بشير شمايم . پس اسلام آوريد و مرا اطاعت كنيد تا هدايت شويد . سپس فرمود : كيست كه با من برادرى و همكارى كند و ولىّ وصىّ من پس از من باشد و نماينده من در خاندانم باشد كه وام مرا بپردازد ؟ همهء آنها خاموش ماندند . پيغمبر سه بار سخنش را از سر گرفت و در هر سه بار
--> ( 1 ) - در كفاية گنجى شبيب است .